امتیاز موضوع:
  • 31 رأی - میانگین امتیازات: 2.68
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
متنهایی از دکتر شریعتی
#1
ساقه ی سپید صبح بودم،

در خون سرخم زادند

و در خاک زردم نشاندند

و در زیر نور سبز رویاندند

و نهالی شدم بی قرار روییدن

و سرشار شکفتن

و آرزومند شکوفه بستن

و شور و شوق صدها جوانه در من بی تاب

.

.

.

خدا از آسمان می نگرد

و هر که از آسمان بنگرد،دیوارها را نمی بیند.

روح هایی را که بر روی خاک می خزند دیوارها را از هم جدا می کند

پرنده ای که در اوج آسمان پرواز می کند

و آواز عاشقانه اش را سر می دهد

آشیانه اش در خانه های همه ی مردم شهر است.

دیوارهای همسایه و میدان های شهر و خیابان های دور

انسان ها را از هم دور نمی سازد

.

.

.

خدایا

به من زیستی عطا کن

که در لحظه ی مرگ

بربی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است.

حسرت نخورم

و مردنی عطا کن

که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

بگذار تا آن(مرگ)را خود انتخاب کنم

اما آنچنان که تو دوست داری

خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز

چگونه مردن را خود خواهم آموخت
در بيكرانه ي جهان دو چيز است كه افسونم مي كند :
آبي آسمان كه ميبينم و ميدانم كه نيست

و

خدايي كه نمي بينم و ميدانم كه هست
پاسخ
#2
دوست گرامی لطفا ذکر کن از کدوم کتابشونه

از کجا معلوم از خودت ننوشته باشی تو از این کارا بلد نیستی ولی محض محکم کاری گفتم
«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
پاسخ
#3
از همون کتاب دوستت نوشتم...
در بيكرانه ي جهان دو چيز است كه افسونم مي كند :
آبي آسمان كه ميبينم و ميدانم كه نيست

و

خدايي كه نمي بينم و ميدانم كه هست
پاسخ
#4
جیگر من که می دونم ، واسه عوام بنویس که سو تفاهم نشه
«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان