امتیاز موضوع:
  • 20 رأی - میانگین امتیازات: 3.15
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خدایا چرا من زن ندارم
#1
خدایا پس چرا من زن ندارم؟
زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟
دوتازن دارد این همسایه ما
همان یکدانه راهم من ندارن
آژانس ملکی امشب به من گفت
مجرد بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرن باید بریزم
من بیچاره آخر زن ندارم
خدایا تو ستارالعیوبی
وبراین نکته سوءظن ندارم
شدم خسته زحرف این مردم
خودت میدانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا عیب بزرگی است
من عیب دیگری اصلا ندارم
خودم میدانم این اصلا غلط بود
دراینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش وهدیه ای ده
اگر اورا فرستی دیگر ازتو
گلایه قد یک ارزن ندارم



[تصویر:  tashakor.jpg]
همه خودشونن كسي بوي جلفي نميده
هر خري نمياد پيشمون زرتي بشينه

لپه حرفو نمیشه خورد
ما با تو دوستای خوبی اصن نميشیم چون

نسبته من به تو مثل آرد به الكه
اين آرد الک ميخواد اين رسمه فلكه

پاسخ
#2
زنم که بگیری آخرش میشی مصداق شعر پایین


زن ذلیل

الهی! به مردان در خانه ات!
به آن زن ذلیلان فرزانه ات!

به آنانکه با امر روحی فداک!
نشینند وسبزی نمایند پاک!

به آنانکه از بیخ وبن زی ذیند!
شب وروز با امر زن می زیند!

به آنانکه مرعوب مادر زنند!
ز اخلاق نیکوش دم می زنند!

به آن شیر مردان با پیشبند!
که در ظرف شستن به تاب وتبند!

به آنانکه در بچّه داری تکند!
یلان عوض کردن پوشکند!

به آنانکه بی امر و اذن عیال
نیاید در از جیبشان یک ریال!

به آنانکه با ذوق وشوق تمام
به مادر زن خود بگویند: مام (!)

به آنانکه دارند با افتخار
نشان ایزو...نه! زی ذی نه هزار!

به آنانکه دامن رفو می کنند!
ز بعد رفویش اُتو می کنند!

به آنانکه درگیر سوزن نخند!
گرفتار پخت و پز مطبخند!

به آن قرمه سبزی پزان قدر!
به آن مادران به ظاهر پدر (!)

الهی! به آه دل زن ذلیل !
به آن اشک چشمان ممّد سبیل (!)

به تنهای مردان که از لنگه کفش
چو جیغ عیالاتشان شد بنفش!

:که مارا بر این عهد کن استوار!
از این زن ذلیلی مکن برکنار!

به زی ذی جماعت نما لطف خاص!
نفرما از این یوغ مارا خلاص!

«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان