امتیاز موضوع:
  • 34 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان حاج اقای اصفهانی و پسرش
#1

حاج آقا جمال از بازاري هاي به نام اصفهان ، پسري داشت به نام " جلال " که توي خانه " آقا جلال " صدايش مي کردند . حاج آقا جمال به آقا جلال قول داده بود که اگر نمرات خوبي کسب کند برايش يک جايزه مي خرد و اما بشنويد دنباله حکايت را به لهجه اصفهاني :
جلال – بابا جمال ، جايزه برام يه " پلي استيشن " مي خري ؟
حاج آقا جمال – چي چي استيشن ؟ بيبين جلال ، من که جوون بودم ، يه پيکان استيشن سرخ داشتم دوزار نمي ارزيد ، هر روز زهواري يه جاش در رفته بود و يه مرگيش بود ! استيشن مستيشن را ولش ، يه چيزي ديگه بوگو تا براد بسونم
جلال – بابا جمال ، پس برام يه " سگا " مي خري ؟
حاج آقا جمال – گاز بيگير زبونتا ، من سگ تو اين خونه بيارم ، تو اين خونه يا جا منس يا جا سگ ! تو نجس و پاکي سرت نمي شه ؟ تو دين نداري ، ايمون نداري ؟ فردا ، پس فردا تو در و همسايه نمي گن کيس خونه حاج آقا جمال واق مي زنه ؟ يه چيزي ديگه بوگو تا براد بسونم !
جلال – بابا جمال ، پس برام يه " گوشي موبايل ، مي خري ؟
حاج آقا جمال – گوشي موبايل بخرم که از صبح سحر تا نصف شب بذاريش در گوشت و با رفيقات قصه حسين کرد را تعريف کوني؟آ حتماً زنگشم صدا آروغ و بادگلو باشه ؟ آخر ماهم يه قبضي چهل پنجاه هزار توني بيارن بيخي ريش من ؟ يه چيزي ديگه بوگو تا براد بسونم !
جلال – بابا جمال ، پس برام يه جفت " کفش اسکيت ، مي خري ؟
حاج آقا جمال – از اين ارسي زهرماريا بخرم که باش بري تو خيابون هي دور خودت چرخ بزني ، سرت گيج برد بخوري زمين ، يه جايد بشکند ، تا آخر عمر کج و کوله و چلاق وبالي گردن من بشي ؟ همينجورت چه تحفه اي هستي که ديگه يه وري هم بشي ! يه چيزي ديگه بوگو تا براد بسونم !
جلال – بابا جمال پس برام يه " آنتني ماهواره " مي خري ؟
حاج آقا جمال – ماهواره بخرم که تو هم مثلي آدما توش ديونه بشي؟ گيسادا بلند کوني و زير ابرو ورداري و خشتک شلوارت زمينا جارو بزنه ؟ اون وقت ديگه توشهر آبرو برام باقي مي مونه ؟ ديگه مي تونم تو محله سربلند کونم ؟ که از فرداش برام دست بگيرن ، همه جا بگن پسري حاج آقا جمال " اوا " از آب در اومده؟
جلال ( با گريه و زاري ) – هر چي مي گم که يه چيزي مي گوي اصلش کوفت بخر زهرمار بخر !
حاج آقا جمال – حالا درباره اينها يه فکري مي کونم ، پاشو مشقادا بنويس ، درس بخون که نمره خوب بياري که بابا باز هم بتوند براد جايزه بخره
کسی به خدا گفت:
"اگر سرنوشت مرا تو نوشتی، پس چرا آرزو کنم؟؟"
خدا گفت:
*شاید نوشته باشم هرچه آرزو کند.
پاسخ
 سپاس شده توسط Amir Mohamad ، farah*NAZ ، Ali_sakht71 ، Hossein.J
#2
محشر و با نمک بود واقعا مرسی
دنياي دستها از هر دنيايي بي وفاتر است؛
امروز دستهايت را ميگيرند،فردا قصه ي عادت که شدي، همان دستها را برايت تکان ميدهند!
پاسخ
 سپاس شده توسط نگین ، hami
#3
خیلی خوب بود
زندگی را از پروانه یاد نگرفتم که وقتی روی گلی میشینه سری می ره سراغ گله دیگه زندگی را از ماهی یاد گرفتم که وقتی از اب جدا میشه میمره :heart:
پاسخ
 سپاس شده توسط hami


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  زیر و بم لهجه اصفهانی motahare 22 1,644 17-11-2015، 06:01 PM
آخرین ارسال: Dash @li
Wink زرنگی اصفهانی ها farah*NAZ 4 699 10-06-2012، 08:50 PM
آخرین ارسال: انجمن مخ ها
  دوست اصفهانی hadi soltani 1 293 10-06-2012، 02:14 AM
آخرین ارسال: yasi

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان