امتیاز موضوع:
  • 35 رأی - میانگین امتیازات: 3.2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چگونه دیوانه شدم؟
#1
ازمن می پرسید که چگونه دیوانه شدم؟
چنین روی داد:یک روز بسیار پیش از آنکه خدایان بسیار به دنیا بیایند ،از خواب عمیقی بیدار شدم و دیدم که همه نقابهایم را دزدیده اند- همان هفت نقابی که خودم ساخته بودم ودر هفت زندگی ام بر چهره می گذاشتم .
پس بی نقاب در کوچه های پراز مردم دویدم و فریاد زدم(دزد ، دزد، دزدان نا بکار)مردان وزنان برمن خندیدند و پاره ای از آنان از ترس من به خانه هاشان پناه بردند
.هنگامی که به بازار رسیدم ، جوانی که برسر بامی ایستاده بود فریاد برآورد«این مرد دیوانه است»من سر برداشتم که اورا ببینم ؛خورشید نخستین بار چهره ی برهنه ام را بوسید. نخستین بار خورشید چهره ی برهنه مرا بوسیدومن ازعشق خورشید مشتعل شدم، و دیگر به نقابهایم نیازی نداشتم . و گویی در حال خلسه فریاد زدم:«رحمت ، رحمت بردزدانی که نقابهای مرا دزدیدند»
چنین بود که من دیوانه شدم. و از برکت دیوانگی هم به آزادی وهم به امنیت رسیده ام؛ آزادی تنهایی وامنیت از فهمیده شدن ، زیرا کسانی که مارا می فهمند چیزی را در وجود ما به اسارت می گیرند .
ولی مبادا که از این امنیت ، زیاد غره شوم . حتی یک دزد هم در زندان از دزد دیگر در امان نیست.




از کتاب پیامبر و دیوانه اثر:جبران خلیل جبران

«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
پاسخ
 سپاس شده توسط Behnaz ، mahsa_m ، hadi soltani ، malihe
#2
وااااااااااااای فرحناز من عاشق نوشته های جبرانم.مرسی گلم.
پاسخ
 سپاس شده توسط farah*NAZ ، hadi soltani
#3
والا من که چیزی نفهمیدم!
................!
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دیوانه باهوش… مهسا.م 3 112 25-03-2014، 12:35 PM
آخرین ارسال: soshyant
  دیوانه ی نیچه! crux 6 371 22-08-2012، 01:09 AM
آخرین ارسال: crux

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان