امتیاز موضوع:
  • 24 رأی - میانگین امتیازات: 2.46
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شعری از دکتر شریعتی
#1
خدا وندا!
اگر روزي بشر گردي
زحال بندگانت با خبر گردي
پشيمان مي شدي از قصه خلقت
از اينجا از آنجا بودنت !
خداوندا!
اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر به تن داري
براي لقمه ي ناني
غرورت را به زير پاي نا مردان فرو ريزي
زمين و آسمان را کفر مي گويي،! نمي گويي؟
خداوندا
اگر با مردم آميزي
شتابان در پي روزي
ز پيشاني عرق ريزي
شب آزرده ودل خسته
تهي دست و زبان بسته
به سوي خانه باز آيي
زمين آسمان را کفر مي گويي،! نمي گويي؟
خدا وندا
اگر در ظهرگرماگير تابستان
تن خود را به زير سايه ي ديواري بسپاري
لبت را بر كاسه ي مسي قير اندود بگذاري
و قدري آن طرف ترکاخ هاي مرمرين بيني
واعصا بت براي سکه اي اين سو و آن سو در روان باشد
و شايد هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمين و آسمان را کفر مي گويي،! نمي گويي؟

«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  سخنی از دکتر شریعتی motahare 0 265 18-08-2012، 01:44 AM
آخرین ارسال: motahare
  دکتر علی شریعتی Behnaz 0 328 16-02-2012، 11:12 PM
آخرین ارسال: Behnaz
  متنی زیبا از دکتر شریعتی farah*NAZ 0 428 11-01-2012، 10:30 AM
آخرین ارسال: farah*NAZ

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان