امتیاز موضوع:
  • 31 رأی - میانگین امتیازات: 2.94
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گزارشي از يك روز كنكوري: بخت آزمايي با مداد مشكي نرم!!
#1
در اولين روزهاي آغاز فصل گرم، آنچه ذهن ميليون ها نفر را به خود مشغول مي دارد، «كنكور» است. كنكور خاطره مشترك ميليون ها ايراني است كه مستقيم و غيرمستقيم بر زندگي آنها تاثير مي گذارد. خاطره اي كه نه تنها با گذشت حدود چهل سال از عمر آن كهنه نمي شود، كه هر سال با تكرارش جمعي ديگر را به خود مشغول مي دارد.

[تصویر:  download.php?img=885]

روزهاي پنجشنبه، جمعه و شنبه اي كه گذشت شاهد برگزاري يكي از رقابت هاي داغ و نفس گير كنكوري ها بوديم. قريب به يك و نيم ميليون داوطلب ورود به دانشگاه ها، در هزاران سالن و راهروي دانشگاه ها و دبيرستان هاي سراسر كشور، بر صندلي هاي از قبل آماده شده نشستند تا با «مداد مشكي نرم»، آينده خود را در يكي از بزرگترين بخت آزمايي ها بسنجند.

آغاز رقابت در گرگ و ميش

تهران هنوز در خواب صبحگاهي روز جمعه است، اما روبه روي در دانشگاه صدها پدر و مادر جمع شده اند تا فرزندان خود را با روحيه اي بالاتر راهي ميدان رقابت كنند، ميان گرگ و ميش هوا، ميان اضطراب اشك ها و دعاهاي والدين، داوطلبان با كارت ورود به جلسه و مداد و پاك كني در دست وارد حياط دانشگاه مي شوند. مادري آخرين توصيه ها را به دختر جوانش مي كند و مادر ديگري اصرار دارد كه دخترش پيش از آنكه وارد حوزه برگزاري آزمون شود، سانديس اش را حتماً بخورد. عقربه هاي ساعت كم كم 30/7 صبح را نشان مي دهد، از لابه لاي شاخه برگ هاي دانشگاه اميركبير، اولين اشعه هاي خورشيد عبور مي كند و بر سنگفرش محوطه دانشگاه گل مي كند. شهر آرام آرام از خواب بيدار مي شود و در بزرگ و سبزرنگ دانشگاه بسته مي شود.

از دو سوي نرده ها

در ميان رديف صندلي هاي چيده شده، داوطلبان به دنبال شماره صندلي كه با شماره كارت ورود به جلسه همخواني دارد مي گردند. بلندگوهاي سالن، آخرين توصيه ها را به داوطلبان مي كنند، مدت زمان آزمون هاي عمومي و تخصصي را اعلام و يادآور مي شود كه همراه داشتن موبايل، ماشين حساب و پيجر جرم محسوب مي شود حتي اگر خاموش باشند. با اعلام بلندگو همه داوطلبان دفترچه سوالات خود را از روي زمين برمي دارند تا حاصل تلاش هاي چند ماهه خود را ارزيابي كنند. هر چه در حوزه ها و سالن هاي برگزاري آزمون ساكت و آرام است، در بيرون از دانشگاه و آن سوي نرده هاي سبزرنگ، شلوغ و پرهمهمه است. حاشيه نرده هاي دانشگاه بيشتر به يك مكان مذهبي شباهت دارد. بسياري از مادران در حالي كه بر ورق هاي روزنامه نشسته اند قرآن كوچكي را باز كرده اند و به دعا و نيايش مشغول هستند. زني ميانسال در حالي كه تسبيحي به دست دارد، نرده هاي دانشگاه ها را همچون ضريحي مقدس در دست گرفته است و همچنان كه زير لب دعا مي كند، اشك مي ريزد.از مردي كه زير پل حافظ قدم مي زند و با تسبيحش دعا مي خواند، علت حضورش را مي پرسم، مي گويد؛ همراه با دخترم آمده ام، تنها همين يك فرزند را دارم و برايش دعا مي كنم. مي پرسم آيا از او خواسته ايد كه حتماً در كنكور هم قبول شود يا در رشته اي خاص؟ مي گويد؛ دخترم امسال پيش دانشگاهي درس مي خواند، فشار درس هايش زياد بود، اگر قبول نشود هم هيچ اهميتي ندارد. هر چه باشد سال اولي است. در مورد رشته هم فقط نظر خودش مهم است، چون قرار نيست كه من جاي او در كلاس درس بنشينم. از زني كه با يك دستش چادر مشكي اش را گرفته و با دست ديگر قرآن جيبي را جلوي صورتش گرفته است، مي پرسم اين اولين فرزندتان است كه در كنكور شركت مي كند؟ آيه را به پايان مي رساند و مي گويد؛ نه، اين چهارمي است. بقيه همگي در دانشگاه هاي دولتي قبول شدند؟ من مي پرسم. نه هر سه نفر در دانشگاه آزاد پذيرفته شدند، اين را زن مي گويد. چرا قرآن مي خوانيد؟ مي گويد؛ براي آرامش خودم و دعا مي كنم كه دخترم در آزمون موفق باشد، البته به نظر من هر كس به همان اندازه اي كه تلاش كرده است بايد از خدا انتظار و توقع داشته باشد. نمي شود هيچ كاري نكرد اما اميد داشت كه با خواندن قرآن و دعا كردن همه چيز درست شود. مي پرسم در اين روزهاي كنكور به فرزندتان كه سخت نگرفتيد؟ فشار نياورديد كه حتماً قبول شود؟ مي گويد؛ نه، اصلاً دخترم خيلي خونسرد است، هم موزيكش را گوش مي داد هم گاهي فيلم سينمايي مي ديد، هم درس هايش را مي خواند، طبق برنامه ريزي عمل مي كرد. مي پرسم اگر قبول نشود؟ سريع مي گويد؛ اصلاً اهميتي ندارد، چون همين الان دفترچه دانشگاه آزاد را هم گرفته است، اما اميدوارم در دانشگاه دولتي پذيرفته شود.

لحظه هاي تلخ

بيست دقيقه اي از آغاز آزمون مي گذرد كه صداي فرياد مردي همه را متوجه خود مي كند. مرد اصرار دارد كه نگهبانان در دانشگاه را باز كنند تا دخترش بتواند در آزمون شركت كند. اما نگهبانان اين كار را خلاف قانون مي دانند. مرد مي گويد كه دخترم ديشب عمل جراحي دندان داشت و امروز صبح به خاطر خون ريزي دندانش نتوانستيم به موقع برسيم. دختر جوان صورتش خيس اشك است، با دست هايش نرده هاي فلزي در دانشگاه را گرفته است و خواهش مي كند به او اجازه ورود بدهند. ده دقيقه اي مي گذرد نه فريادهاي پدر، نه گريه هاي دختر و نه پادرمياني بقيه والدين باعث نمي شود در حوزه آزمون بر روي او باز شود. نرده هاي سبزرنگ را رها مي كند، همه با تاسف سر تكان مي دهند. يكي مي گويد؛ برو دخترم، ناراحت نباش ان شاءالله سال آينده موفق مي شوي. دختر چند قدمي كه برمي دارد، پاهايش سست مي شود، بر يكي از جدول هاي زير پل مي نشيند و تلخ گريه مي كند، همه به دور او حلقه مي زنند، يكي زير گوش پدرش مي گويد؛ براي روحيه دخترت خوب نيست، هرچه زودتر او را به خانه برسان.

دختر ديگري كه از ورود به حوزه امتحاني ناكام مانده است، كمي آسوده تر است. مي گويد دانشجوي سال سوم صنايع غذايي قزوين هستم، اما دوست داشتم پرستاري شركت كنم. صبح زود از قزوين راه افتادم ولي متاسفانه راهم ندادند. مي گويد؛ خيابان را بسته اند مجبور شدم ماشينم را در فاصله اي دورتر پارك كنم و از آنجا تا دانشگاه را بدوم، امسال همه كتاب هاي پيش دانشگاهي را دوباره خوانده بودم اما حالا...

يا پول، يا مدرك


[تصویر:  download.php?img=886]

يك ساعت پس از شروع كنكور همهمه والدين نيز كمتر مي شود، عده اي مشغول خوردن صبحانه اي هستند كه با خود از خانه آورده اند و آنهايي هم كه صبح عجله داشتند و نتوانسته اند نان و پنيري با خود بياورند، بيسكويت مي خورند. بحث كنكور كم كم فراموش مي شود، والديني كه كنار هم هستند شروع به گپ و گفت هاي روزمره مي كنند؛ بنزين، گراني مسكن و... بهترين موضوعاتي هستند كه همه در خصوص آن با هيجان و نگراني خاصي حرف مي زنند.

از مردي كه در كنارم ايستاده است و مي گويد كه سال 54 در كنكور شركت كرده در خصوص تفاوت هاي آن سال ها با اين سال ها مي پرسم، مي گويد؛ آن زمان ها پدر و مادرها مي گفتند حتماً بايد دكتر، مهندس بشوي، اكثر مردم هم علاقه مند بودند كه حقوق بگير دولت شوند. راحت ترين راه رسيدن به كارمند دولت شدن هم همين دانشگاه بود. او مي گويد؛ امروزه نگاه هاي پدر و مادرها فرق كرده است. ديگر بچه هايشان را وادار به خواندن يا نخواندن رشته خاصي نمي كنند و اجازه مي دهند كه فرزندان خود تصميم بگيرند كه در چه رشته اي تحصيل كنند.

مي پرسم نظرتان در خصوص خود كنكور چيست؟ مي گويد؛ با اين حجم شركت كننده و اين ظرفيت پذيرش دو راه بيشتر وجود ندارد يا اينكه فرد از لحاظ مالي وضعيت خوبي داشته باشد تا بتواند فرزندش را به يكي از آموزشگاه هاي خصوصي بفرستد يا معلم خصوصي بگيرد و راه دوم اين است كه داوطلب بايد نخبه باشد. مي گويد؛ من به دخترم گفتم كه در خانه بنشيند و درس اش را بخواند چون من فقط يك كارمند هستم. مي سپريم به خواست خدا.

مي پرسم اگر قبول نشد ناراحت نمي شويد؟ مي گويد؛ ناراحت مي شوم اما به او گفته ام اگر قبول نشدي مهم نيست، سال آينده دوباره تلاشت را مي كني، امروزه مردم مدرك گرا هستند و آدم زير ليسانس بيسواد است.

مي پرسم؛ شما هم به خاطر مدرك دخترتان را به دانشگاه مي فرستيد؟ مي گويد؛ بله، امروزه يا بايد پول زيادي داشته باشي، يا مدرك خوب، حتي شب خواستگاري مي پرسند دختر شما ليسانس دارد؟

فقط تهران

روزبه دانشجوي سال سوم دانشگاه بوعلي همدان است. مي پرسم كه چرا امروز به اينجا آمده است؟ مي گويد؛ خانمم كنكور داشت همراه او آمدم، مي پرسم كه توصيه كرده ايد خانمتان حتماً قبول شوند، مي گويد؛ نه، مگر ما كه درس خوانديم چه اتفاقي افتاد. مي پرسم چرا اين طوري فكر مي كنيد؟ مي گويد؛ خيلي از اساتيد فقط نظرات خود را ديكته مي كنند و اجازه بالندگي و رشد ذهن دانشجو را نمي دهند. درست است در دانشگاه سواد آدم بالاتر مي رود، اما خيلي ها هستند كه بدون اينكه دانشگاه بروند، بهتر از يك دانشجو يك مساله خاص را درك مي كنند.

مي پرسم؛ اگر خانمتان در يكي از شهرستان ها قبول شد، اجازه مي دهيد به آنجا برود؟ مي گويد؛ نه، اصلاً، همين دانشگاه هاي تهران. مي پرسم حتي اگر دانشگاه بوعلي و نزد خودتان پذيرفته بشود، مي گويد؛ نه، به نظر من هر دختري بايد در شهر خودش تحصيل كند، من طي اين سه سال در دانشگاه چيزهايي فهميده ام كه احساس مي كنم دختران بايد در شهر خودشان تحصيل كنند.

پايان رقابت

عقربه هاي ساعت پرشتاب و بي وقفه حركت مي كنند و كم كم به دقايق پاياني يك رقابت خسته كننده و نفس گير نزديك مي شوند، رقابتي با شركت يك ميليون و 298 هزار و 474 نفر براي تصاحب 70 هزار كرسي دانشگاه هاي دولتي يعني از هر صد نفر تنها 5 نفر مي توانند در دانشگاه هاي دولتي پذيرفته شوند و البته از همين 100 نفر 45 نفر ديگر در دانشگاه هاي آزاد، پيام نور، علمي كاربردي، پودماني و... پذيرفته مي شوند.

حالا بايد از امروز تا نيمه دوم شهريور ماه صبر كرد تا نتايج نهايي مشخص شود تا روز اشك ها و لبخند هاي ديگري در تقويم زندگي يك و نيم ميليون جوان رقم بخورد. و صبر چقدر دشوار است...

فكر مي كردم سخت تر از اينها باشد

الهام 18 سال دارد و براي اولين بار است كه در كنكور شركت كرده است. او ازجمله اولين كساني است كه جلسه آزمون را ترك كرده است، والدين نگران پشت در او را سوال باران مي كنند؛ آزمون سخت بود؟ عمومي ها چطور بودند، تخصصي ها چطور؟ يكي مي پرسد؛ چرا زود بلند شديد؟ و ديگري دعا مي كند كه هم او و هم فرزند خودش قبول شوند. در مورد آزمون از او مي پرسم. مي گويد؛ فكر مي كردم كنكور سخت تر از اينها باشد، اما امروز فهميدم خيلي هم سخت نيست. دروس عمومي را عالي زدم، اما در درس هاي تخصصي شيمي را نتوانستم خوب جواب بدهم.

مي پرسم چه ميزان وقت را صرف آمادگي براي كنكور كردي؟ مي گويد؛ 60 درصد، چون فكر مي كردم به همين ميزان هم قبول شوم البته فكر مي كنم بتوانم در يكي از شهرستان ها قبول شوم ولي اگر قبول نشدم هم آزاد شركت مي كنم. نظرش را در خصوص حذف كنكور مي پرسم. مي گويد؛ خيلي خوب مي شود، چون هر كس، هر رشته اي دوست داشته باشد و در هر شهري مي تواند درس بخواند. فكر مي كنم اگر بر حسب معدل دوران دبيرستان باشد، عادلانه تر هم خواهد بود، چون اولاً بيشتر شانسي است تا يك رقابت واقعي علمي، ضمن اينكه اين همه استرس و فشار هم ندارد.

مادر الهام هم مي گويد؛ او تمام سعي اش را كرد. اميدوارم قبول شود ولي اگر قبول نشد هم دانشگاه آزاد شركت مي كند. من خودم ديپلم دارم، دوست داشتم به دانشگاه بروم اما نشد، الهام اولين فرزندم است، سعي كرديم كه محيط خانه را براي كنكور او فراهم كنيم. هرچه خدا بخواهد همان مي شود.

فرزانه 18 سال دارد. او هم براي اولين بار است كه در آزمون كنكور شركت مي كند. مي گويد؛ قبلاً وقتي به كنكور فكر مي كردم تصور مي كردم كه بايد خيلي سخت تر از اينها باشد، اما امروز فهميدم خيلي ساده تر از آن چيزي بود كه فكر مي كردم. مي گويم؛ پس حتماً قبول مي شوي؟ مي گويد؛ نه، چون فرصت مطالعه كافي نداشتم، هم درس ها و امتحانات پيش دانشگاهي بود و هم كنكور. در خصوص حذف كنكور از او مي پرسم. مي گويد؛ حذف كنكور خيلي بهتر است، چون در دوران 4 سال دبيرستان فرصت هست كه مشخص شود فرد تا چه اندازه شرايط ورود به دانشگاه را دارد. البته اگر بتوانند درست كنترل كنند تا در معد ل ها دستكاري نشود. كنكور كه اين همه مهم است هر سال سوالاتش لو مي رود، اينكه ديگر... مي پرسم؛ امسال شنيده ايد كه سوالات به فروش برسد؟ مي گويد؛ نه، امسال مثل اينكه كنترل كرده اند، فكر مي كنم پارسال هم فروش سوالات نبود.

كنكور در ايران

شايد اين سوال براي شما هم پيش آمده باشد كه از چه زماني پاي كنكور در ايران باز شد؟ كنكور هم مثل بسياري از پديده هايي كه امروزه در زندگي ما نقش اساسي بازي مي كند سوغات فرنگ است مثل سينما، بانك، راه آهن، مترو، كامپيوتر يا حتي همين لباس هايي كه امروزه بر تن داريم. اولين بار كه كنكور در ايران برگزار شد سال 48 بود يعني درست 38 سال پيش. در سال 1348 ، 47 هزار و 873 نفر داوطلب براي ورود به 12 دانشگاه و موسسه آموزش عالي وجود داشت. در آن سال ها به علت افزايش تعداد داوطلبان ورود به دانشگاه ها و گسترش مراكز آموزش عالي تصميم به ايجاد تشكيلات سازمان سنجش آموزش كشور گرفته شد. اين تصميم در بهمن ماه 54 و با 3 حوزه معاونت به تصويب رسيد كه اين تشكيلات تا سال 60 به همين گونه باقي ماند و در اين سال براساس طرح ادغام سازمان هاي وابسته به وزارتخانه ها، سازمان سنجش آموزش كشور منحل شد و وظايف آن به اداره كل گزينش دانشجو در حوزه معاونت دانشجويي وزارت فرهنگ و آموزش عالي وقت واگذار شد. اما پس از چند سال و در سال 1368 يك بار ديگر تشكيلات سازمان سنجش كشور به تصويب سازمان امور اداري و استخدامي رسيد. سازمان سنجش در حال حاضر به طور متوسط سالانه 65 آزمون را در كشور برگزار مي كند كه يكي از آن آزمون ها، كنكور سراسري است. آزمون هاي سراسري، كارداني پيوسته، كارشناسي ناپيوسته و كارشناسي ارشد از آزمون هاي مهم اين سازمان است. شايد جالب باشد كه اين نكته را نيز بدانيد كه سازمان سنجش براي بسياري از سازمان هاي كشور نيز آزمون برگزار مي كند و هر سال حدود 6 ميليون نفر از جمعيت كشور با آزمون هاي اين سازمان سر و كار دارند
...I dont know wat to Do... n even if i do... nothin changes
...Im Confused... Scared... So scared of the future ahead of me
!! Ya wat i have never been
!! is it my fault? well maybe ya... because im not Ordinary
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Smile كنكوري‌هاي 60 ساله... M@h$A 0 415 28-01-2012، 05:00 PM
آخرین ارسال: M@h$A

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان