امتیاز موضوع:
  • 31 رأی - میانگین امتیازات: 2.58
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تعريف عشق
#1
دختری کنجکاو میپرسید:ایها الناس عشق یعنی چه؟

دختری گفت: اولش رویاآخرش بازی است و بازیچه

مادرش گفت: عشق یعنی رنجپینه و زخم و تاول کف دست

پدرش گفت: بچه ساکت باشبی ادب! این به تو نیامده است

رهروی گفت: کوچه ای بن بست

سالکی گفت: راه پر خم و پیچ

در کلاس سخن معلم گفت:عین و شین است و قاف، دیگر هیچ

دلبری گفت: شوخی لوسی است

تاجری گفت: عشق کیلو چند؟

مفلسی گفت: عشق پر کردنشکم خالی زن و فرزند

شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه

عاشقی گفت: خانمان سوز استبار سنگین عشق بر شانه

شیخ گفتا:گناه بی بخشش

واعظی گفت: واژه بی معناست

زاهدی گفت: طوق شیطان است

محتسب گفت: منکر عظما ست

قاضی شهر عشق را فرمودحد هشتاد تازیانه به پشت

جاهلی گفت: عشق را عشق است

پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

رهگذر گفت: طبل تو خالی است

یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

دیگری گفت: از آن بپرهیزیدیعنی از دور کن بر آتش دست

چون که بالا گرفت بحث و جدلتوی آن قیل و قال

من دیدم طفل معصوم با خودش می گفت:من فقط یک سوال پرسیدم!

Wink تندرست و پیروز و دلشاد باشیددر پناه یکتای بی همتا
«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان