امتیاز موضوع:
  • 31 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطره از دکتر حسابی
#1
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید . من که نمی خواهم موشک هوا کنم .
می خواهم در روستایمان معلم شوم .دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ،ولی تو نمی توانی به من قول بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند .
«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
پاسخ
#2
Heart







‫این روزها حالم خوب است
خوب ِ خوب !!
نه نشانی از دلتنگی نه روزنی از سیاهی
...و نه وسوسه ای از دل بسـتگی! ! !
. . .نوشتنم را بهانه ای نیست
...جز گفتن این که
"من"
بعد از "تو"
به هیچ "او"یی
اجازه ی "ما" شدن
نخواهم داد


پاسخ
#3
دکتر حسابی:X
"don't be"
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  خاطره... farah*NAZ 0 215 02-09-2012، 12:08 AM
آخرین ارسال: farah*NAZ

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان