امتیاز موضوع:
  • 42 رأی - میانگین امتیازات: 3.14
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
وقتی سعدی می ره دانشگاه
#1
منت دانشگاه را عزّوجلّ که کنکورش موجب قربت است و به پول اندرش مزید راحت،هر نفری که درون می رود چون شاخ نبات است و چون برون آید مستحق زکات پس در هر نفری دوحالت موجود است وبر هر حالت شکری واجب ازدست و زبان که برآید کز عهده ی شکرش به درآیددانشجو همان به که زاین فقر خویش روی به خوابگاه گران آوردورنه بهای اتوبوس شهری اش کی بتواند که به جای آوردبهای گزاف و بی حساب سلفش همه را رسیده و خوان سلف بی طبیبش همه جا کشیده ،وعده ی غذای دانشجویان به بهای سه برابر بدهد وغذای ترم نهی به سادگی ندهدای د انشگاهی که به خزانه ی ملک مشروط ومردود ووظیفه خور داریسنواتی را کجا کنی محروم تو که بامشروطی این نظر داری استاد کلاس و درس را گفته تا نظام نمره ای بگسترد و دانشجوی بینوا رافرموده تا جمیع آنهاپشت سر گزارد و برندگان کنکور را به قدوم موسم دانشگاه کلاه گشادی بر سر نهاده ،نمره یناچیزی به قدرتش، سهمیه ی پسران به مددش مضاعف گشته درس و استاد و مدیر رؤسا همه در کارند تا تومدرک به کف آری و پشیمان نشویهمه ازبهر تو سرگشته وفرمان بردار شرط انصاف باشد که تو طنزش بکنی Wink
«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان