امتیاز موضوع:
  • 77 رأی - میانگین امتیازات: 2.88
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خواب ریاضی(شعر)
#1
باز هم خواب ریاضی دیده ام

خواب خطهای موازی دیده ام

خواب دیدم می خوانم ایگرگ زگوند

خنجر دیفرانسیل هم گشته کند

از سر هر جایگشتی می پرم

دامن هر اتحادی میدرم

دست و پای بازه ها را بسته ام

از کمند منحنی ها رسته ا م

شیب هر خط را به تندی می دوم

گوش هر ایگرگ وشی رامی جوم

گاه در زندان قدر مطلقم

گاه اسیر زلف حد و مشتقم

گاه خط را موازی می کنم

با توانها نقطه بازی می کنم

لشگری تمرین دارم بی شمار

تیمی از فرمول دارم در کنار

ناگهان دیدم توابع مرده اند

پاره خط نقطه ها پژمرده اند

کاروان جذر ها کوچیده است

استخوان کسر ها پوسیده است

از لوگ و بسط و نپر آثار نیست

رد پایی از خط و بردار نیست

هیچکس را زین مصیبت غم نبود

صفر صفرم هم دگر مبهم نبود

آر ی آری خواب افسون می کند

عقده را از سینه بیرون می کند

مردم از این ایکس و ایگرگ داد داد

روزهای بی ریاضی یاد باد
در بيكرانه ي جهان دو چيز است كه افسونم مي كند :
آبي آسمان كه ميبينم و ميدانم كه نيست

و

خدايي كه نمي بينم و ميدانم كه هست
پاسخ
#2
چي شده الي؟!كلاساي استاد شمعي تو رو به اغدبيات علاقه مند كرده؟!!!
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان