امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شهرغریب
#1
 (بخشی از شعر شهرغریب- نیلوفرشکاری)

    من تازه به دنیا آمده‌ام
    اینجا آدم‌ها
    درها را هِی قفل می‌کنند
    ستاره ها را یکی یکی می‌شکنند
    ماه را درسته قورت می‌دهند
    و خورشید قلابی به من هدیه داده‌اند
    چه شهر غریبی‌ست...
    واژه‌هایش همه مهجورند
    وعددهایش همه مجهول!
    همه نگاه‌هایشان "قضیه" و "اثبات" دارد
    و راه رفتنشان زاویه‌دار است!
    خورشید قلابی چشم خواب‌هایم را می‌زند
    و پوست آرزوهایم سوخته
    شب‌ها بنفش‌اند
    وهیچ چیز سر جایش نیست...
 
پاسخ
 سپاس شده توسط Hossein.J


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان