امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
معنی اسمت تو لغت نامه دهخدا
#1
سلام خدمت دوستان
البته من دوس ندارم خیلی هاتون دوستم باشین
پس سلام خدمت کاربران[img]images/smilies/tongue.gif[/img]


خیلی کار جالبی ه ! فکرشم نمیکنین ک اسم تون چ معناهایی ممکنه داشته باشه
لطفا معنای اسمتونا تو لغت نامه دهخدا پیدا کنین و بذارین اینجا تا ما هم بخونیم

اول خودم
نام : مطهره
آقا از من خ بده ! ترتر واقعا[img]images/smilies/biggrin.gif[/img]
معنا: ظرفی ک بدان طهارت کنند و آب دست دان آفتابه و ظرف ک بدان وضو کنند. آب ریق [img]images/smilies/undecided.gif[/img]، کوزه ک در آن آب کنند و در سفر با خود دارند عوام ناس گویند قمقمه
سبب طهارت
پاک و پاکیزه
البته اعراب اسم من یعنی مُطهره میشه این سومی باز خب شد
پاسخ
 سپاس شده توسط yaran ، مهسا.م ، Hossein.J
#2
آقا تعریف از خود نباشه ولی دیگه چه میشه کرد Smile

مسعود
لغت نامه دهخدا

مسعود. [ م َ ] (ع ص ) ضد شقی . نیکبخت شده و نیکبخت (و آن از فعل سُعِد و نیز أسعد می تواند باشد). ج ، مَساعید. (از اقرب الموارد). مبارک . (آنندراج ). نیک بخت . (دهار). سعادتمند. خجسته . فیروز. فرخنده . نیک اختر. نکواختر. سعید. خوشبخت . خوش اقبال . بختور. مجدود. سعد. فرخ . فرخنده . نیک . خوش . همایون :

جهان روشن از تاج محمود باد
همه روزگارانْش ْمسعود باد.

فردوسی .



رایت منصور او را فتح باشد پیشرو
طالع مسعود او را بخت باشد پیشکار.

منوچهری .

گفتم زندگانی خداوند دراز باد، روزی مسعود است حاجتی دیگر دارم . (تاریخ بیهقی ).
نه کس را بود بخت مسعود او
نه فرزند چون میر محمود او.

اسدی .

شاه مسعود کاختر مسعود
درمرادش درست پیمان باد.

مسعودسعد.

آنگاه مثال داد تا روزی مسعود و طالعی میمون برای حرکت او تعیین کردند. (کلیله و دمنه ).
زآن نام فر بدین سر مسعود برنهد
زان نام اخ بدان دل دروا برافکند.

خاقانی .

مگر کاین آتشت بی دود گردد
وبال اخترت مسعود گردد.

نظامی .

چون فلکت طالع مسعود داد
عاقبت کارتو محمود باد.

نظامی .

زگال از دود خصمش عود گردد
که مریخ از ذنب مسعود گردد.

نظامی .

هرکه آخِر بین تر او مسعودتر
هرکه آخُربین تر او مطرودتر.

مولوی .

هرکه پایان بین تر او مسعودتر
جدتر آن کارد که افزون برد بر.

مولوی .

بخت در اول فطرت چو نباشد مسعود
مقبل آن است که در خاک لحد شد مودود.

سعدی .

- مسعودالجَد ؛ خوشبخت . نیکبخت : با جمالی باهر و عرضی طاهر مسعودالجد و محمودالحظ. (سندبادنامه ص 250). هرکه مرزوق الحظ و مسعودالجد باشدفر یزدانی و سعود آسمانی بدو ناظر و نازل گردد. (سندبادنامه ص 337).
می گویند تقوا از تخصص لازم تر است
آنرا می پذیرم، اما می گویم:
آنکس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بی تقواست.
- شهید دکتر چمران
پاسخ
 سپاس شده توسط yaran ، motahare
#3
مهسا:
مانند ماه مهتاب
مثل ماه/مانند ماه/زیبارو
همچین دختریم من
 

 
این نیز میگذرد...
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#4
 من ک حوصلم نشددهخداروچک کنم ولی سولماز میشه گلی که پژمرده نمیشه ینی ب اصطلاحی گل همیشه بهار!!!بعلهههه
سکوت من هیچگاه نشانه ی رضایتم نبود
من اگرراضی باشم ..میخندم
پاسخ
#5
علاوه بر اون چیزایی که آقای وحید گفت و در تکمیل صحبتاشون:
۱. خوشبخت، سعادتمند، نیکبخت
۲. مبارک، خجسته، میمون، همایون
بله دیگه چیکار کنیم...[img]images/smilies/smile.gif[/img][img]images/smilies/biggrin.gif[/img]
 

پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، Hossein.J
#6
حسین . [ ح ُ س َ ] (ع ص مصغر) مصغر حسن . صاحب جمال . خوب . نیکو. خوبک . || آهنگی از موسیقی .
 
حسین . [ ح ُ س َ ] (اِخ ) دهی است به فاصله ٔ 53500گزی بطرف شمال شرق غوربند مربوط حکومت اعلی پروان که بین 68 درجه و59 دقیقه و 24 ثانیه ٔ طول البلد شرقی و 35 درجه و 6 دقیقه و 43 ثانیه ٔ عرض البلدشمالی واقع است . (فرهنگ جغرافیایی افغانستان ج 2).
 
حسین . [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن حمزه بن خلیل . شرحی بر قصیده ٔ ابن سینا در نفس و روح و «اللاَّلی » و «غایةالامانی » در شرح تصریف عزی زنجانی دارد که در رمضان 1000 هَ . ق . نگاشته است . (هدیة العارفین ج 1 ص 320) (کشف الظنون ).
................!
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  *معنی کامنت های دخترانه* افسانه پناهی 0 91 16-01-2014، 12:54 AM
آخرین ارسال: افسانه پناهی
  معنی زیبای عشق از زبان بچه ها افسانه پناهی 0 121 26-12-2013، 09:40 PM
آخرین ارسال: افسانه پناهی

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان