امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امتیازات: 3.33
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بدبخت من،فلک زده من، بدبیار من
#1
هر بار خواست چای بریزد نمانده ای
رفتی و باز به سکوتش نشانده ای

تنها دلش خوش است به اینکه یکی دوبار
با واسطه سلام برایش رسانده ای

حالا صدای او به خودش هم نمی رسد 
از بس که بغض توی گلویش چپانده ای

دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ هاست
گفتند باز روسری ات را تکانده ای

"""
بدبخت من،فلک زده من، بدبیار من
امروز عصر چای ندارم...تو مانده ای..
[تصویر:  14016098311.jpg]


 
پاسخ
 سپاس شده توسط سولماز ، soshyant ، مهسا.م ، yaran ، Dash @li ، r.mir ، WiSe ، ستاره.ح
#2
ﻏﻢ " ﻫﺎﯾﻢ ﻫﺠﻮﻡ ﺍﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ
ﺍﺭﺗﺶ 20 ﻧﻔﺮﻩ "ﺳﯿﮕﺎﺭ " ﻡ ﺭﺍ
ﺩﺍﺭﻡ ...



ک من اونم ندارم [img]images/smilies/wink.gif[/img]
پاسخ
 سپاس شده توسط مهسا.م


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان