امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
برخوردمااحساس مارامیسازد.
#1
من امروز صبح زود از خواب بيدار شدم. از كارهايي كه بايد انجام دهم هيجان زده هستم. مسئوليت هايي دارم كه بايد تمام تلاش خود را براي انجام آن به كار بندم. من مهم هستم. شغل انتخاب است. انتخاب اينكه امروز چگونه روزي باشد.

امروز مي توانم از باراني بودن هوا نالان باشم. يا اينكه بخاطر آبياري باغچه كوچكم و تميز شدن هوا سپاسگزار باشم.امروز بخاطر اينكه جيبم خالي است، مي توانم غمگين و نااميد باشم يا اينكه  از سرمايه گذاري كه انجام داده ام خوشحال و اميدوار باشم. و اين را فراموش نمي كنم كه بزرگترين سرمايه من سلامتي من است.

امروز بخاطر كسالتي كه دارم مي توانم شاكي باشم يا اينكه از زنده بودنم خوشحال باشم. و براي بهبودي بجنگم.امروز مي توانم بخاطر همه آن چيزهايي كه پدر و مادرم در اختيار من قرار ندادند شاكي باشم يا اينكه بخاطر فرصت زندگي كه به من دادند قدردان آنها باشم.
امروز بخاطر تنهايي و نداشتن دوستان خوب مي توانم ماتم بگيرم يا اينكه مي توانم از فرصتي كه براي پيدا كردن يك دوست خوب دارم هيجان زده باشم.

امروز مي توانم بخاطر سر كار رفتن غرغر كنم يا اينكه فريادي از شادي بكشم چون داراي يك شغل هستم. و مي توانم براي پيشرفت شفلي يا پيدا كردن شغل بهتر با فراغ خاطر تلاش كنم.من مي توانم بخاطر مدرسه رفتن شاكي باشم يا اينكه ذهن خود را آماده كنم تا دانش كافي بدست آورم. و براي آينده سرمايه سازم.

امروز مي توانم بخاطر انجام كارهاي خانه بي حوصله باشم يا اينكه بخاطر داشتنن پناهگاهي از خداوند سپاسگزار باشم.
امروز گل من آماده است و انتظار مرا مي كشد تا به آن شكل دهم. و من مجسمه سازي هستم كه مي خواهم بهترين تنديس خود را بسازم.
اينكه امروز چگونه روزی باشد بستگي به من دارد. و من مي خواهم روزي بسازم كه آن را دوست دارم.

 

 
سکوت من هیچگاه نشانه ی رضایتم نبود
من اگرراضی باشم ..میخندم
پاسخ
 سپاس شده توسط مهسا.م


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان